گنج

غزل شمارهٔ ۹۹۶

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: مدارد۱۰ بیت
شکوه مفلسی ما را به خاموشی علم داردسفالین ‌کوس ‌درویشان ز بس‌ خشک است ‌نم د‌ارد
سر در جیب‌، آزاد است از فتراک آفتهامقیم‌گوشهٔ دل حکم آهوی حرم دارد
پریشان نسخه‌ایم از ربط این اجزا چه می‌پرسیتأملهای بی‌شیرازگی ما را بهم دارد
تمیز پشت و رویت اینقدر فطرت نمی‌خواهدعدم آنجاکه هستی‌گل‌کند .ستی عدم دارد
نگاهی تا ببالد رفته‌ای بیرون ازبن محفلچو شمع اینجا همان تحریک مژگانت قدم دارد
صدا بر ششجهت‌می‌پیچد ازیک دامن افشاندنجهان صید کمند وحشیی‌ کز خویش رم دارد
به‌پرهیز ای هوس از اتفاق پنبه و آتشمریض حسرتیم و شربت دیدار سم دارد
ندامت مطلبم دیگر مپرس از رمز مکتوبمشقی در سینه دارد خامهٔ من گر رقم دارد
نوای نیستان عافیت‌، آهنگ تصویرمز ساز خود برون ناآمدنهایم علم دارد
نفس تا می‌کشم چون غنچه ازخود رفته‌ام‌بیدلز غفلت در بغل مینای من سنگ ستم دارد