گنج

غزل شمارهٔ ۹۴۳

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: رنگردد۱۲ بیت
بر دستگاه اقبال کس خیره‌سر نگردداین‌خط نمی‌توان خواند تا صفحه برنگردد
ای خواجه بی‌نیازی موقوف خودگدازی‌ستتسکین تشنه کامی آب گهر نگردد
حیف است موج آزاد نازد به قید گوهربی‌قدردانیی نیست پایی که سر نگردد
وحشت بهار شوقیم بی‌برگ و ساز اسبابپرواز رنگ این باغ مرهون پر نگردد
ننگ وفاست دعوی در مشرب محبتچشمی بهم رسانید کز گریه تر نگردد
تسکین طلب جهانی مست جنون نوایی‌ ستلب از فغان نبندد نی تا شکر نگردد
در فکر چرخ ‌و انجم جهد تغافل اولی‌ستتا دانه‌ ات به غربال پر در به در نگردد
تختحقیق نقطهٔ دل از علم و فن مبراستپرگار همت اینجا گرد هنر نگردد
در بیخودی نهفته‌ست بوی بهار وصلشدور است قاصد ما تا رنگ برنگردد
آشوب غفلت ما ظلم است بر قیامتیارب شبی ‌که داریم ننگ سحر نگردد
در کارگاه تسلیم ‌کو عزت و چه خواریخورشید‌ بی‌نیاز است‌ گر خاک زر نگردد
همت درین بیابان سرمنزل قرین استبیدل تو در طلب باش‌ گو راه سر نگردد