گنج

غزل شمارهٔ ۹۱۵

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ابداد۱۱ بیت
تا عرق‌،‌گلبرگ حسنت یک دوشبنم آب دادخانهٔ خورشید رخت ناز بر سیلاب داد
کس به ضبط دل چه پردازد که عرض جلوه اتحیرت آیینه را هم جوهر سیماب داد
در محبت غافل از آداب نتوان زبستنحسن‌ گوش حلقه‌های زلف را هم تاب داد
نرگس مست بتان را وانکرد از خواب نازآنکه عاشق را چو شبنم دیده بیخواب داد
هرزه جولان بود سعی جستجوهای امیدیاس گل‌کرد و سراغ مطلب نایاب داد
می‌تپد خلقی به خون از یاد استغنای نازبیش ازین نتوان دم تیغ تغافل آب داد
خواب امنی در جهان بی‌تمیزی داشتمچشم واکردن سرم در عالم اسباب داد
داشت غافل سرکشیهای شباب از طاعتمقامت خم‌گشته یاد ازگوشهٔ محراب داد
اضطراب‌شعله عرض مسند خاکستر استهرکه رفت ازخویش عبرت بر من بیتاب داد
استقامت در مزاج عافیت خون کرده‌امرشتهٔ امید من نگسسته نتوان تاب داد
بی‌طراوت بود بیدل‌ کوچه‌باغ انتظارگریهٔ نومیدی آخر چشم ما را آب داد