غزل شمارهٔ ۹۰۱
دل فتح و دست فتح و نظر فتح و کار فتحگلجوش هر نفس زدنت صدهزار فتح
دستت به بازوی نسب مرتضی قویتیغ تو را همین حسب ذوالفقار فتح
یک غنچه غیر گل نتوان یافت تا ابددر گلشنی که کرد حقش آبیار فتح
گردون چو زخم کهنه کند چارپارهاشگر با دل عدوی تو سازد دچار فتح
هرجا به عزم رزم ببالد ارادهاتمژگان گشودنی نکشد انتظار فتح
یارب چو آفتاب به هرجا قدم زنیگردد رهت چو صبح کند آشکار فتح
چندانکه چشم کار کند گل دمیده گیرچون آسمان گرفته جهان در کنار فتح
آغوش خرمی چقدر باز کردهایکآفاق از تو باغ گل است ای بهار فتح
یکبار اگر رسد به زبان نام نصرتتهشتاد و هشت و چارصد ارد شمار فتح
تا حشر ای سحاب چمنساز بیدلانبر مزرع امید دو عالم ببار فتح