گنج

غزل شمارهٔ ۸۸۸

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: رموج۱۱ بیت
عمری‌ست ‌سرشکی نزد از دیدهٔ تر موجاین بحر نهان ‌کرد در آغوش ‌گهر موج
تحریک نفس آفت دل‌های خموش استبر کشتی ما اره بود جنبش هر موج
دانا ثمر حادثه را سهل نگیرددر دیدهٔ دریاست همان تار نظر موج
سرمایهٔ لاف من و ما گرد شکستی‌ستجز عجز ندارد پر پرواز دگر موج
پیداست که در وصل هم آسودگیی نیستبیهوده به دریا نزند دست به سر موج
بر باد فناگیر چه آفاق و چه اشیاگر محرم دریا شده باشی منگر موج
آگاه قدم میل حدوثش چه خیال استگر محرم دریا شده باشی منگر موج
ما را تپش دل نرسانید به جاییپیداست ‌که یک قطره زند تا چقدر موج
تا بر سر خاکستر هستی ننشینمچون شمع نی‌ام ایمن از این اشک شرر موج
مشکل‌ که نفس با دل مایوس نلرزددارد ز حباب آینه در پیش نظر موج
بیدل دم اظهار حیاپیشه خموشی‌ستاز خشک‌لبی چاره ندارد به گهر موج