غزل شمارهٔ ۸۸۲
بیمغزی و داری به من سوخته جان بحثای پنبه مکن هرزه به آتشنفسان بحث
از یک نفس است این همه شور من و مایتبریک رگگردن چقدر چیده دکان بحث
با چرخ دلیری بود اسباب ندامتای دیدهوران صرفه ندارد به دخان بحث
در ترک تامل الم شور و شری نیستبلبل ننماید به چمن فصل خزان بحث
از مدرسه دم نازده بگریز وگزنهبرخاست رگ گردن و آمد به میان بحث
در نسخهٔ مرگ است گر انصاف توان یافتتا علم فنا نیست همان بحث و همان بحث
از عاجزی من جگر خصم کباب استبا آب کند آتش سوزنده چسان بحث
زبر و بم این انجمن آفاق خروش استهر دم زدن اینجا دم تیغ است و فسان بحث
با سنگ جنون میکند انداز شرارمعمریستکه دارد به نگه خوابگران بحث
در معرکهٔ هوش که خون باد بساطشتا رنگ نگردید نگرداند عنان بحث
گر درس خموشی سبق حال تو باشدبیدل نرسد برتو ز ابنای زمان بحث