گنج

غزل شمارهٔ ۸۷۳

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: انت۱۱ بیت
جهان در سرمه خوابید از خیال چشم فتانتچه سنگین بود یارب سایه‌ی دیوار مژگانت
تحیر بر سراپای تو واکرده‌ست آغوشیکه چون طاووس نتوان دید بیرون گلستانت
کدورت تا نچیند جوهر شمشیر استغنابه‌جای خون عرق می‌ریزد از زخم شهیدانت
بهارت را فسون اختراعی بود مستوریقبای ناز چون گل کرد پیش از رنگ عریانت
مگر پشت لبی خواهد تبسم سبز کرد امشبقیامت بر جگر می‌خندد از گرد نمکدانت
به شوخیهای استغنا نگه‌واری تغافل زنسرشکم لغزشی دارد نیاز طرز مستانت
سواد ناز روشن کرد حسن از سعی تعمیرمسفالی یافت در گِل کردن این خاک ریحانت
چه نیرنگ است سامان تماشاخانهٔ هستیمژه بر خویش واکردم جهانی گشت حیرانت
شکست دل به آن شوخی ز هم پاشید اجزایمکه گل‌کرد از غبارم گَردهٔ تصویرِ پیمانت
به رنگی گل نکردم کز حجابت برنیاوردممصور داشت در نقشم کشیدنهای دامانت
حریف معنی تحقیق، آسان کس نشد، بیدلچو تار سبحه چندین نقب می‌خواهد گریبانت