گنج

غزل شمارهٔ ۸۶۸

ای ظفر شیفتهٔ همت نصرت فالتچمن فتح تبسمکدهٔ اقبالت
آیت فضا و سخاشان تو را آینه‌دارنص تحقیق وفا ترجمهٔ اقوالت
در مقامی‌که شکوهت فشرد پای ثباتکوه بازد کمر از سایهٔ استقلالت
روح اعدا همه‌گر همسر سیمرغ شودنیست جز صعوهٔ شاهین قضا چنگالت
سرگردن‌شکنان دوختهٔ نقش قدمتاج شاهان غیور آبلهٔ پامالت
صورت هیچکس آنجا به مقابل نرسدبرهرآیینه‌که غیرت فکند تمثالت
عمرها شدکه به تفهیم شرف می‌نازدسال و ماه همه در سایهٔ ماه و سالت
گر همه عقدهٔ دل بود نگاه توگشودحق نیفکند سر وکار به هیچ اشکالت
نور ذاتی‌، دلت اندوه کدورت نکندامر حقی‌، به تغیر نگراید حالت
یارب از ملک اجابت به دعای بیدلکند اقبال ازل تا ابد استقبالت