غزل شمارهٔ ۷۷۹
توییکه غیر دلم هیچجا مقام تو نیستاگر نگین دمد آفاق جای نام تو نیست
جهاتکون و مکان چون نگاه اشکآلودهنوز آبله پایی و نیمگام تو نیست
قدم به کسوت ناز حدوث میبالدخمارها همه جز نشئهٔ دوام تو نیست
خرام قاصد رازت ازآن سوی من وماستنفس هم آنهمه معنی رس پیام تونیست
هزار آینه در دل شکست تمکینتولی چه سودکه تمثال شوق رام تو نیست
فضولی هوست ننگ اعتبار مبادبهکام تست جهانگر جهان بهکام تو نیست
نیازپروری ناز سحرپردازیستبه خود منازکه جز خواجگی غلام تو نیست
به پرگشایی عنقا نفس چه رشتهتندچه شدکه دانهٔ دل ریشهگرد دام تو نیست
تأملت نشود گر محاسب اعمالکسی دگر هوس انشای انتقام تو نیست
چو آسمان زتو برتر خیال نتوان بستچه منظریکه هوا هم به پشتبام تو نیست
سواد رازتو روشن به نورفطرت توستچراغ وهمکس آیینهدار شام تو نیست
چوآفتاب به هرجا رسی سراغ خودینشان پاگل رعنایی خرامتو نیست
تو خواه مستگمان باش خواه محویقینشراب جام تو غیر از شراب جام تو نیست
پیام عشق بهگوش هوس مخوان بیدلسخن اگر سخن اوست جزکلام تو نیست