غزل شمارهٔ ۷۳
حیفکز افلاس نومیدی فواید مرد رادست اگرکوتاه شد بر دل نشاید مرد را
از تنزلهاست گر در عالم آزادگیچین پیشانی به یاد دامن آید مرد را
چون طبیعتهای زنگلکردهگیر آثار ننگدر فسوس مال و زر، گر دست ساید مرد را
جدول آب و خیابان چمن منظورکیستزخم میدانهاکشد تا دلگشاید مرد را
یک تغافل میکند سرکوبی صدکوهساردر سخن میباید از جا در نیاید مرد را
دامن رستم تکاند بر سر این هفتخواندست غیرت تا غبار از دل زداید مرد را
در مزاج دانه آمادهست تأثیر زمینحیزکم پیدا شودگر زن نزاید مرد را
ناگزیر رغبت اقبال باید زیستنجاه دنیا صورت زن مینماید مرد را
جوهر غیرت درین میدان نمیماند نهانتیغ میگردد زبان و میستاید مرد را
گر ز سیم وزر وفاخوهی بهخستجهدکنقحبهمحکوماست ازامساکیکه شایدمردرا
بیدل ایندنیا نهامروز امتحانگاهست و بستا جهان باقیست زن میآزماید مرد را