گنج

غزل شمارهٔ ۷۲۵

موج جنون می‌زند، اشک پریشان ‌کیستناله به دل می‌خلد بسمل مژگان ‌کیست
پای روان وداع‌، راه به ‌کوی ‌که برددست به دل بسته‌ام‌، محرم دامان ‌کیست
یاد خرام توام‌، می‌برد از خویشتنقامت برجسته‌ات‌، مصرع دیوان کیست
دیده‌گر از جلوه‌ات میکدهٔ ناز نیستاشک چکیدن خرام لغزش مستان‌ کیست
سرمه ز خاکم برد چشم غزالان نازبخت سیه بر سرم سایهٔ مژگان ‌کیست
لخت دلی در نظر این همه چاک جگرحیرتم آیینه‌گر شانه‌ گریبان‌ کیست
قطرهٔ ما چون حباب‌، سینهٔ دریا شکافتهمت پرواز ما خندهٔ توفان کیست
گرنه تپشهای دل فال جنون می‌زندشعله نقاب اینقدر نالهٔ عریان کیست
رشتهٔ امواج را، عقده نگردد حبابآبله در راه شوق مانع جولان‌ کیست
غیر محبت دگر دین چه و آیین ‌کدامامت پروانه باش سوختن ایمان کیست
بیدل ازین مایده دست هوس شسته‌ایمپهلوی دل خورده را آرزوی نان کیست