گنج

غزل شمارهٔ ۵۷۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ادهاست۱۵ بیت
آن جنگجو به ظاهر گرپشت داده استپنهان دری ز فتح نمایان‌گشاده است
از بسکه سعی همت مردان فروتنی‌ستپشت سپه قوی به سوار پیاده است
محو قفاست آینه‌پردازی صفااز ریش‌دار هیچ مپرسید ساده است
طفلی چه ممکن است رود ازمزاج شیخهرچند مو سفیدکند پیرزاده است
از علت مشایخ و طوارشان مپرسبالفعل طینت نر این قوم‌، ماده است
هرجا مزینی است به حکم صلاح شرعدر ریش محتسب بچه‌اش را نهاده است
اینجا خیال‌گنبد عمامه هیچ نیستبار سرین به‌گردن واعظ فتاده است
زاهد کجا و طاعت یزدانش ازکجادر وضع سجده شیوهٔ خاصش اراده است
رعنایی امام ندارد سر نمازمی‌نازد از عصاکه به دستش چه داده است
ملا هزار بار به انگشتهای دخلته کرده درس وگرم تلاش اعاده است
نامرد و مرد تا نکشد زحمت‌گواهقاضی درین مقدمه غورش زیاده است
اقبال خلق بسکه به ادبار بسته عهدپیش اوفتاده است و قفا ایستاده است
پستی کشید دامن این حیزطینتانچندان که نامشان به زبانها فتاده است
نقش جهان نتیجهٔ اندیشهٔ دویی‌ستنیرنگ شخص و آینه تمثال زاده است
بیدل چه ذلت است‌که‌گردون منقلبدر طبع مرد خاصیت زن نهاده است