گنج

غزل شمارهٔ ۵۷۵

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: نرفتهاست۱۲ بیت
گر به سیر انجمن یا گشت‌ گلشن رفته استشمع‌ما هرسو همین یک سرزگردن رفته است
مزرعی چون کاغذ آتش‌زده گل کرده ایمتا نظر بر دانه می‌دوزیم خرمن رفته است
کاشکی باکلفت افسردگی می‌ساخیمبر بهار ما قیامت از شکفتن رفته است
انتظارت رنگ نم نگذاشت در چشم ترمتا مقشر گشت این بادام روغن رفته است
جهد صیقل صدهزار آیینه با زنگار بردخانه‌ها زین خاکدان بر باد رفتن رفته است
غنچه‌واری هیچکس با عافیت سودا نکردهمچو گل اینجا گریبانها به دامن رفته است
خلقی‌از بیدانشی‌تمکین‌به‌حرف‌و صوت باختسنگ این‌کهساریکسر در فلاخن رفته است
زندگی زین انجمن یک گام آزادی نخواستهرکه را دیدیم زاینجا بعد مردن رفته است
نقش پایی چند از عجز تلاش افسرده‌ایمنام واماندن بجا مانده‌ست رفتن رفته است
خانه را نتوان سیه‌کرد از غرور روشنینور می‌پنداری و دودی به روزن رفته است
هرچه از خود می‌بریم آنجا فضولی می‌بریمجای قاصد انفعال نامه بردن رفته است
نیستم بیدل حریف انتظار خوشدلیفرصت از هرکس‌که‌باشد یان از من رفته است