گنج

غزل شمارهٔ ۵۳

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: یدهٔمارا۱۲ بیت
خدا چو شمع دهد جرأت آب دیدهٔ ما راکه افکند ته پاگردن‌کشیدهٔ ما را
شهید تیغ تغافل بر آستان‌که نالدتظلمی‌ست چو اشک از نظر چکیدهٔ ما را
چه دشت و در‌ که نکردیم قطع درپی فرصتکسی نداد سراغ آهوی رمیدهٔ ما را
نداشتیم به وهم آنقدر دماغ تپیدنبه باد داد نفس خاک آرمیدهٔ ما را
به انفعال رسیدیم از فسون تعلقبه رخ فکند حیا دامن نچیدهٔ ما را
مگر به محکمهٔ دل یقین شود حق و باطلگواه کیست حدیث ز خود شنیدهٔ ما را
نبرد همّت‌ کس از تلاش‌ گوی تسلیبیفکنید در تن ره سر بریدهٔ ما را
ز ریشه تا به ثمر صد هزار مرحله طی شدکه‌کرد این همه قاصد به خود رسیدهٔ ما را‌؟
مژه ز هم نگشودیم تا چکد نم اشکیگداخت شرم رقم‌ کلک شق ندیدهٔ ما را
مباد تا به ابد نالد و خموش نگرددبه یاد شمع مده صبح نادمیدهٔ ما را
مقیم‌گوشهٔ نقش قدم شویم وگرنهدرکه حلقه‌کند پیکر خمیدهٔ ما را
نهفته است قضا سرنوشت معنی بیدلرقم‌کجاست مگر خط‌کشی جریدهٔ ما را