غزل شمارهٔ ۴۹۴
بروت تافتنتگربه شانی هوس استبه ریش مرد شدن بزگمانی هوس است
به حرف و صوت پلنگی نیاید از روباهفسون غرشت افسانهخوانی هوس است
ز آدمی چه معاش است همجوالی خرستلاش صوف ونمد زندگانی هوس است
به وهم وانگذارد خرد زمام حواسرمه بهگرگ سپردن شبانی هوس است
چه لازم است به شیخی علاقهٔ دستارخری به شاخ رساندن جوانی هوس است
به دستگاه شترمرغ انفعال مکشکه محملت همه برپرفشانی هوس است
غبار عبرت سر چنگهای خرس بگیرکه ریشگاوی واین شانهرانی هوس است
ز تازیانه و چوب آنچه مایهٔ اثر استبرایکون خران میهمانی هوس است
تنیده است به دم لابگی جنون هوسبدین سگان چقدر میزبانی هوس است
به سحرپوچ ز اعجاز دم زدن بیدلدر این حیاکده گوسالهبانی هوس است