گنج

غزل شمارهٔ ۴۸۳

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ازاست۱۱ بیت
ز شور حیرت من گوش‌ عالمی باز استنگه به پردهٔ چشمم هجوم آواز است
درین طربکده شوق ذره تا خورشیدبه هرچه می‌نگری با نگاه‌گلباز است
به مرگ، حسرت دیدار، ‌کم نمی‌گرددنگه به بستن مژگان تمام‌انداز است
دل از غبار بپرداز و جلوه سامان کنصفای خانهٔ آیینه عالم ناز است
شمار شوق گر از ذکر مدعا باشدهجوم اشک اسیران ز سبحه ممتاز است
توبی که بیخبری ازگداز دل ورنهبه‌ذوق خون‌ جگر سنگ‌ هم‌ جگرساز است
نگاهدار عنان امل اگر مردیسوار عمر به کم‌فرصتی گروتاز است
شنیدنی‌ست سرانجام کار دیدنهانگه به گوش بدل کن که عالم آواز است
شکسته‌بالی و پرواز جز تحیر نیستز رنگ اگر همه افسردن آید اعجاز است
کدام ناله که از جیب دل نمی‌بالدطلسم بیضه دماغ هزار پرواز است
فریب شعبده زندگی مخور بیدلبه پرده نفست‌، وهم‌، ریسمان ‌باز است