گنج

غزل شمارهٔ ۳۵۲

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: نگاستاب۱۵ بیت
تا زند فال‌گهر بیتابی آهنگ است آبنعل درآتش به جست‌وجوی این رنگ است آب
گرچه با هررنگ از صافی یک آهنگ است آبدر دم تیغت زخون خلق بیرنگ است آب
حرف ارباب نصیحت بر دل‌گرم آفت استشیشه چون درآتش‌افتد بر سرش سنگ است آب
قامت خم‌گشته چون موج از خروش دل‌گداختاز صدای دلخراش ساز ما چنگ است آب
می‌کند در خود تماشای بهارستان رنگاز برای سرخوشی در طبع‌گل بنگ است آب
پیکر تسلیم ما چنگ بساط عیش ماستچون‌به‌پستی می‌شود مایل‌جوش‌آهنگ‌است آب
دام اندوه است ما را هرچه جز آزادگی استمنصب‌گوهر اگر بخشد دل تنگ است آب
از سراب اعتبار اینجا ‌دلی خوش می‌کنمورنه از آیینه وگوهر به فرسنگ است آب
عجز پیری جرأتم را در عرق خوابانده استنغمه از شرم ضعیفیهای این چنگ است آب
کیست ازکیفیت‌کسب لطافت بگذرددر مقام شیشه‌سازیها دل سنگ است آب
زندگی از وهم و وهم از زندگی بالیده استعالم آب است بنگ و عالم بنگ است آب
زین چمن‌یک برگ بی‌بال و پر پرواز نیستبیخبر شیرازه‌بند نسخهٔ زنگ است آب
چشمهٔ خضرم به یاد آمد عرق‌کردم ز شرمتشنهٔ تیغ فنا را اینقدر ننگ است آب
تا نفس داری به بزم سینه‌صافان نگذریای به جرأت متهم آیینه در چنگ است آب
ازکجا یابدکسی بیدل سراغ خون مندر دلم‌شمشیر نازش سخت بیرنگ است آب