گنج

غزل شمارهٔ ۳۵

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ارا۱۰ بیت
خط آوردی و ننوشتی برات مطلب ما رابه خود کردی دراز آخر زبان دود دلها را
هوایت نکهت گل را کند داغ دل گلشنتمنایت نگه در دیده خون سازد تماشا را
سفید از حسرت این انتظار است استخوان منکه یا رب ناوکت در کوچهٔ دل کی نهد پا را
غبار رنگ ما از عاجزی بالی نزد ورنهشکست طره‌ات عمری‌ست پیدا می‌کند ما را
حریف وحشت دل دیدهٔ حیران نمی‌گرددگهر مشکل فراهم آورد اجزای دریا را
سخن تا در جهان باقی‌ست از معدومی آزادمزبان گفت‌وگوها، بال پرواز است عنقا را
خزان چهره بس باشد بهار آبروی منگواه فتح دل دارم شکست رنگ سیما را
بلند و پست، خار راه عجز ما نمی‌گرددبه پهلو قطع سازد سایه چندین کوه و صحرا را
الهی از سر ما کم نگردد سایهٔ مستیکه بی صهبا به پیشانی سجودی نیست مینا را
به بزم وصل از شوق فضول ایمن نی‌ام بیدلمباد ابرام‌، تمهید تغافل گردد ایما را