گنج

غزل شمارهٔ ۳۰۰

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: انها۱۲ بیت
در باغ دل نهان بود از رفتگان نشان‌هااین آتش آگهی داد ما را ز کاروان‌ها
چندان که شمع کاهد با عافیت قرین استبازار ما ندارد سودی به این زبان‌ها
تنگی ز بس فشرده‌ست این عرصهٔ جدل رامیدان خزیده یکسر در خانهٔ کمان‌ها
این وادی غرورست فهمیده بایدت رفتدر جاده است اینجا خواباندن سنان‌ها
جوش بهار جسم است آثار سخت‌جانیجوهر فکنده بیرون زین رنگ استخوان‌ها
پرواز تا جنون کرد گم شد سراغ راحتبردیم با پر و بال خاشاک آشیان‌ها
تیغ غرور بشکن در کارگاه گردونآتش زبانه دارد در گردش فسان‌ها
در بارگاه تعظیم اقبال بی‌نیازی‌ستتمییز پا و سر نیست منظور آستان‌ها
تقلید فقر نتوان در جاه پیش بردنبحر از گهر چه نازد بر راحت کران‌ها
جایی نمی‌توان برد فریاد بی‌رواجیکشتی شکست تاجر تا تخته شد دکان‌ها
پست و بلند بسیار دارد تردد جاههمواری‌ات رها کن بام است و نردبان‌ها
پرواز وهم بیدل زین بیشتر چه باشدبرده‌ست گردش سر ما را به آسمان‌ها