گنج

غزل شمارهٔ ۲۸۲۱

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ویی۱۴ بیت
به ناقوسی دل امشب از جنون خورده‌ست پهلوییبر این نُه دیر آتش می‌زنم سر می‌دهم هویی
ز فیض وحشتم همسایهٔ جمعیت عنقاچو دل دارم به پهلو گوشهٔ از عالم آنسویی
به هر بی‌دست و پایی سیر گلزاری دگر دارمسرشکی رفته‌ام از خویش اما تا سرکویی
بساط خاک عرض دستگاهم برنمی‌داردچو ماه نو به‌ گردونم اگر بالم سر مویی
محیط ناز کانجا زورق دلهاست توفانیحبابش گردش چشم است و موج‌، ایمای ابرویی
خم هر سطر سنبل صد جنون آشفتگی دارددرین گلشن مگر واکرده‌ای طومار گیسویی
ختن می‌گردد از ناف غزالان‌کاسه‌ها برکفسزد کز زلف مشکینت‌ کند دریوزهٔ بویی
سری داربم الفت نشئهٔ سودای فرمانتبه جولانگاه تسلیم از تو چوگانها ز ما گویی
نوای عندلیبان نکهت‌گل شد در این صحرامگر مینا به قلقل واکشد حرف از لب جویی
زمنزل نیست بیرون هر چه می‌بینی درین صحراتو بنما جاده تا من هم دهم عرض تک وپویی
شعور آیینهٔ بیطاقتی ترسم‌ کند روشنبه خاک بیخودی دارد غبارم سر به زانویی
به یک عالم ترشرو کارم افتاده‌ست و ممنونمشکست رنگ صفرای طمع می‌خواست لیمویی
ز خواب بیخودی مشکل که بردارم سر مژگانبه زیر سایه‌ام دارد نهال ناز خودرویی
به خاک عاجزی چون بوریا سرکرده‌ام بیدلمگر زین ره نشانم نقش آرامی به پهلویی