گنج

غزل شمارهٔ ۲۷۶۳

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: انی۱۳ بیت
به عزم بسملم تیغ‌ که دارد میل عریانیکه در خونم قیامت می‌کند ناز گل افشانی
چه سازم در محبت با دل بی‌انفعال خودنیفتد هیچ کافر در طلسم ناپشیمانی
در آن محفل که بود آیینه‌ام‌ گلچین دیدارشادب می‌خواست بندد چشم من نگذاشت حیرانی
اگر هوشی‌ست پرسیدن ندارد صورت حالمکه من چون ناله‌ام صد پرده عریانتر ز عریانی
دو عالم‌ گشت یک زخم نمکسود از غبار منز مشت خاک من دیگر چه می‌خواهد پریشانی
تنک سرمایه‌ام چون سایه پیش آفتاب اوکه آنجا تا سجودی برده‌ام کم گشت پیشانی
به این ساز ضعیفیها ز هر جا سر برون آرمسر مو می‌کند مانند تصویرم‌گریبانی
چو شمع از نارساییهای پروازم چه می‌پرسیکه شد عمر و همان در آشیان دارم پرافشانی
به‌کام دل چه جولان سرکنم‌کز عرصهٔ فرصتنظرها باز می‌گردد به چشم از تنگ میدانی
سحرخندی‌ست از عصیان من‌ گرد ندامت رابقدر سودن دستم نمک دارد پشیمانی
محبت تهمت‌آلود جفا شد از شکست منحبابم‌گرد بر دریا فشاند از خانه ویرانی
ورق‌ گردانی بیتابی‌ام فرصت نمی‌خواهدسحر در جیب دارم چون چراغ چشم قربانی
دل بیتاب تا کی رام تسکین باشدم بیدلمحال است این گهر را در گره بستن ز غلتانی