گنج

غزل شمارهٔ ۲۷۱۹

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اییمیرسی۱۴ بیت
پیرو تسلیم باش آخر به جایی می‌رسیاز سر ما گر قدم سازی به پایی می‌رسی
کاروانها می‌رود زبن دشت بی‌گرد سراغمی‌شوی‌ گم تا به آواز درایی می‌ر‌سی
زیرگردون عقدهٔ کارکسی جاوید نیستدانه‌وار آخر تو هم تا آسیایی می‌رسی
صبر اگر باشد دلیل نارساییهای جهدتا به مقصد چون ثمر بی‌رنج پایی می‌رسی
ای زبان دان عدم از خامشی غافل مباشزین ادابازی به حرف آشنایی می‌رسی
چون سحر تا آسمان بالیده‌ای اما هنوزاز بهار بی‌نشان برخود هوایی می‌رسی
گردش رنگ تجدد تنگ دارد فرصتتابتدایی تا به فکر انتهایی می‌رسی
بیدماغی می‌کند نازت به صدگردون غرورتا به سیر کلبهٔ چون من‌ گدایی می‌رسی
بر ملایک هم سجود احترامت واجب‌ستخاکی اما از جناب کبریایی می‌رسی
گرم داری در عدم هنگامهٔ سیر خیالنی به جایی می‌روی و نی ز جایی می‌رسی
ای به چندین پرده پنهان تر ز ساز بوی‌گلیاد رنگی می‌کنی‌ گلگون قبایی می‌رسی
باز می‌گردد مژه گل می‌کند عریانیتچشم می‌پوشی به سامان ردایی می‌رسی
رمز هستی و عدم زین بیش نتوان واشکافتچون نفس هر دم زدن هویی به هایی می‌رسی
بیدل آهنگت شنیدیم و ترا نشناختیمای ز فهم آن سو به ‌گوش ما صدایی می‌رسی