گنج

غزل شمارهٔ ۲۷۱۰

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: رکندبازی۱۱ بیت
تبسم از لبت چون موج در گوهر کند بازینسیم از طره‌ات چون فتنه در محشر کند بازی
فلک بر مهره‌های ثابت و سیار می‌لرزدمبادا گردش آن چشم شوخ ابتر کند بازی
قدح لبریز حیرت‌ گردد و مینا به رقص آیددر آن محفل‌ که آن شوخ پری پیکر کند بازی
بجز مشاطهٔ جادوکه دارد نبض‌ گیسویش‌چنین ماری مگر در دست افسونگر کند بازی
شهید ناز او خون‌ گرمیی دارد که از شوقشچو نبض موج جوهر در دم خنجرکند بازی
بضاعت نیست بیش از مشت خونی ‌بسمل ما راگل آخر رنگ خواهد باختن‌ گر سر کند بازی
زگرد اضطراب دل نفس در سینه‌ام خون شدبگو این طفل شوخ از خانه بیرونتر کند بازی
نگه را محرم دل ساز و فارغ‌کن ز افلاکشچو طفلان تا به‌کی با حلقه‌های درکند بازی
فضای پرزدن تنگ‌ست در جولانگه امکانشرار ما مگر در عالم دیگرکند بازی
به زیر چرخ از انسان‌، هرزه جولانی نمی‌آیدمگر بوزینه‌ای باشد که در چنبر کند بازی
دل خرسند بر هرکس ز شوق افسون دمد بیدلدر آتش هم همان چون شمع ‌گل بر سر کند بازی