گنج

غزل شمارهٔ ۲۶۸۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ری۷ بیت
تا کجا آن جلوه در دل‌ها کشد میدان سریدر فشار شیشه افتاده‌ست آغوش پری
غفلت ذاتی ز تدبیر تأمل فارغ استاز فسون پنبه منت بر نمی‌دارد کری
تا عدم آوارهٔ آفات باید تاختنجز فرو رفتن ندارد کشتی ما لنگری
فیض صحرا در غبار خانمان آسوده استتا به دامن وارسی باید گریبان بر دری
برگ برگ بید این باغ امتحانگاه خمی‌ستهیچ باری نیست سنگینتر ز بار بی‌بری
با خرد گفتم چه باشد انفعال آدمیسوی‌دنیا دید وگفت‌: اشغال اسباب خری
عمرها شد می‌زنی بیدل در دیر و حرمآه از آن روزی‌ که‌ گویندت چه زحمت می‌بری