گنج

غزل شمارهٔ ۲۶۴۸

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: یدهای۱۱ بیت
ماییم و گرد هستی حرمان دمیده‌ایچون صبح آشیانهٔ رنگ پریده‌ای
در دامن خیال تو دارد غبار مابی‌دست و پایی به ثریا رسیده‌ای
بر گریه‌ام نظر کن و از حسرتم مپرسعرض گداز صد نگهست آب دیده‌ای
غافل مباد وصل ز فریاد انتظارچشمی گشوده‌ایم به حرف شنیده‌ای
عبرت ز انجم و فلکم عرضه می‌دهدجوشی به کلک پیکر افعی‌ گزیده‌ای
آسودگی سراغ ره عافیت نداشتدستی زدم چو رنگ به دامان چیده‌ای
دارد محبت از دل بی مدعای مننومیدیی به خون دو عالم تپیده‌ای
امروز بی تو ریگ بیابان حسرت‌ستاشکم‌ که داشت بوی دل آرمیده‌ای
بازآ که دارم از نگه واپسین هنوزته جرعه‌ای به شیشهٔ رنگ پریده‌ای
هر چند خاک من چو سحر باد برده استدارم هنوز رنگ گریبان دریده‌ای
بیدل حضور خاتم ملک جمت بس استپیشانی شکسته و دوش خمیده‌ای