گنج

غزل شمارهٔ ۲۶۳۴

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: اختهای۹ بیت
ای نفس مایه درین عرصه چه پرداخته‌اینقد فرصت همه رنگست و تو در باخته‌ا‌ی
صفحه آتش زده‌ای ناز چراغان چه بلاستتا به فهم پر طاووس رسی فاخته‌ای
کاش از آینه ‌کس گرد سراغت یابدمحمل آرا چو سحر بر نفس ساخته‌ای
بیش ازین فتنهٔ هنگامهٔ اضداد مباشچه شررها که نه با پنبه در انداخته‌ای
اینقدر نیست درین عرصه جهاد نفستقطع کن زحمت تیغی‌که تواش آخته‌ای
دهر تاراجگه سیل و بنای تو حیاتای ستمکش نگهی خانه‌کجا ساخته‌ای
عمر در سعی غبار جسد افشاندن رفتآخر ای روح مقدس ز کجا تاخته‌ای
نقش غیر و حرم عشق چه امکان داردصورت‌توست در آن پرده‌که نشناخته‌ای
گردباد آن همه بر خویش نچیند بیدلدر خور گردش سر، گردنی افراخته‌ای