گنج

غزل شمارهٔ ۲۶۲۰

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: لجزگره۱۰ بیت
زین چمن درکف ندارد غنچهٔ دل جز گرهدانهٔ ما را چو گوهر نیست حاصل جز گره
از امل محمل‌کش صدکاروان نومیدی‌امسبحه درگردن نمی‌بندد حمایل جزگره
از تعلق‌، حاصل آزادگان خون‌خوردن استسروکم آرد به‌بار از پای درگل جزگره
از فسون عافیت بر خود در کوشش مبندرشتهٔ راهت نمی‌بیند ز منزل جزگره
از حیا بر روی خود درهای نعمت بسته‌ایبی‌زبانی نفکند در کار سایل جز گره
غافل از تردستی مطرب درین محفل مباشزخمه جز ناخن ندارد درکف و دل جزگره
همتی ای شعله‌خویان‌! کاین سپند بینواتحفه‌ای دیگر ندارد نذر محفل جزگره
یک دل تنگ است عالم بی‌حصول مدعاتابود در پرده لیلی نیست محمل جزگره
بر اسیران دل از فقر و غنا افسون مخواننیست در چشم ‌گهر دریا و ساحل جز گره
صاف طبعان بیدل از هستی‌کدورت می‌کشنداز نفس آیینه‌ها را نیست در دل جزگره