گنج

غزل شمارهٔ ۲۶۱۰

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اریخته۱۱ بیت
چیست‌ گردون‌ کاینقدر در خلق غوغا ریختهسرنگون جامی به خاک تیره صهبا ریخته
گرد ما صد بار از صحرای امکان رفته‌اندتا قضا رنگی برای نام عنقا ریخته
آه از این حرص جنون جولان که از سعی املخاک دنیا برده و بر فرق عقبا ریخته
قطع امید قیامت‌کن که پاس مدعادر غبار دی هزار امروز و فردا ریخته
تا نیفشانی به سر خاک بیابان امیدجمع نتوان ‌کرد آب روی صد جا ریخته
زیر دیوار که باید منت راحت ‌کشیدسایهٔ مو هم شبیخون بر سر ما ریخته
حسرت تعمیر بنیاد قناعت داشتیمخاک ما را کرده ‌گِل آب رخ ما ریخته
گر مروت مشربی با چین پیشانی مسازاز تُنُک‌رویی دم شمشیر خون ها ریخته
از ازل‌گمگشتهٔ آغوش یکتای توامتا به‌ کی جویم‌ کف خاکی به‌ دریا ریخته
تا ز هر عضوم سجود آستانت‌ گل‌ کندپیکری چون آب می‌خواهم سراپا ریخته
تا توانی بیدل از تعظیم دل غافل مباششیشه‌گر نقد نفس در جیب عنقا ریخته