گنج

غزل شمارهٔ ۲۵۷۹

وزن: مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن (رجز مثمن مطوی)قافیه: رتو۱۰ بیت
منفعلم برکه برم حاجت خویش از برتوای قدمت بر سر من چون سر من بر در تو
آینهٔ‌کون و مکان حیرت سیر چمنتساغر رنگ دو جهان حسرت گرد سر تو
تاب جمال تو ز کس راست نیاید ز هوسحلقهٔ گیسوی تو بس چشم تماشاگر تو
محرم آن لعل نشدکام تمنای‌کسیغیرتبسم‌که برد چاشنی از شکرتو
رنگ تو آشفته چوگل در چمن آرزویتموج تو غلتان چوگهر در طلب‌گوهر تو
صبح برد تا به کجا پایه ز قطع نفسشوانشود زین هوسی چند ره منظر تو
نُه فلک ازگردش سرگشته به خمیازه سمرهمت ظرف که کشد بادهٔ بی‌ساغر تو
سعی طلب بی سر و پا جادهٔ تحقیق رساسبحه صفت آبله‌ها خفته برون در تو
خط حساب من و ما راه گشاید ز کجاصفر نماید به نظر نقطه‌ای از دفتر تو
بیدل از افسون سخن بلبل باغ چه‌گلیرنگ چمن می‌شکند بوی بهار از پر تو