گنج

غزل شمارهٔ ۲۵۰۰

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: انکن۱۱ بیت
ترشح مایه‌ای ناز دلی را محو احسان‌کنتبسم می‌کند آیینه برگیر و نمکدان کن
طربگاه جهان رنگ استعداد می‌خواهددر اینجا هر قدر آغوش‌گردی گل به دامان کن
شکست خودسری تسخیر صد حرص و هوس داردجهانی‌گبر از یک‌کشتن آتش مسلمان‌کن
بهار جلوه‌ای‌ گر اندکی از خود برون آییچو تخم از ربشه بیرون دادنی تحریک مژگان‌ کن
به گوشم از شبستان عدم آواز می‌آیدکه چون طاووس اگر از بیضه وارستی چراغان کن
نگاه یار هر مژگان زدن درس رمی داردتو هم ای بیخبر از خود رو و گرد غزالان‌ کن
اگر در سایهٔ مژگان مورت جا دهد فرصتبه ‌راحت واکش و آرایش چتر سلیمان ‌کن
به دریا قطره ی گمگشته از هر موج می‌جوشدفرو رو در گداز دل جهانی را گریبان‌ کن
به جرم بی‌گناهی سوختن هم حیرتی داردبه رنگ شمع از هر عضو خویش آیینه عریان کن
نفس دزدیدنت کیفیت دل نقش می‌بنددگهر انگاره‌ای داری به ضبط موج سوهان کن
ز خاک رفتگان بر دیده مشتی آب زن بیدلبدین تدبیر دشوار دو عالم بر خود آسان کن