گنج

غزل شمارهٔ ۲۴۸۹

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: اکن۱۲ بیت
به سعی بی‌نشانی آنسوی امکان رهی واکنپر افشانست همت آشیان در چشم عنقاکن
ازین صحرای وحشت هر چه برداری قدم باشدسری از خواب اگر برداشتی اندیشهٔ پا کن
به یک مژگان زدن از خود چو حیرت می‌توان رفتناگرگامی نداری جنبش نظاره پیدا کن
ز رفع‌ گرد هستی می‌توان صد صبح بالیدننسیم امتحان شوگوشه‌ای زبن پرده بالاکن
گداز قطره بحری را ز خود لبریز می‌بیندجو دل صهبا شو و از ذره تا خورشید میناکن
درین مزرع چه لازم آب دادن تخم بیکاریز حاصل‌گر به استغنا زدی آفت تقاضاکن
عمارتهای آب و خاک نتوان بر فلک بردناگر خواهی بنای رنگ ریزی ناله بر پاکن
گرفتم ‌گلشنی ای بیخبر رنگ قبولت ‌کوهمه یک قطرهٔ خون باش اما در دلی جاکن
خیال ما شراب بی‌خمار نیستی دارداگر از بزم همت ساغری داری پر از ماکن
غرور سرکشی در آفتابت چند بنشاندفروتن باش یعنی سایهٔ دیواری انشا کن
اگر چشمت ز اسرار محبت سرمهٔ داردبببن موی سر مجنون و سیر زلف لیلاکن
کمینگاه تعلق هاست خواب غفلت بید‌لبه یک واکردن مژگان جهانی را ز سر واکن