گنج

غزل شمارهٔ ۲۴۸۵

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: نگزن۱۱ بیت
بر شیشه خانهٔ دل افسرده سنگ زنکم نیستی زگل قدحی را به رنگ زن
چشمی به وحشت آب ده از باغ اعتبارمهری تو هم به محضر داغ پلنگ زن
رنج دگر مکش به کمانخانهٔ سپهرجای نفس همین پر و بال خدنگ زن
تسلیم حکم عشق نشاید کم از سپندگر خود در آتشت بنشاند شلنگ زن
امن است هرکجا سر تسلیم رهبر استزین وضع فال‌گیر و به‌ کام نهنگ زن
تاکی نفس به خون‌کشی از انتقام خصمتیغی‌که می‌زنی به فسانش به رنگ زن
هرغنچه زین بهارطلسم شکفتنی استای غافل از طرب در دلهای تنگ زن
خلد و جحیم چند کند غافل از خودتآتش به‌ کارگاه خیالات بنگ زن
همت زمین مشرب تغییر خجلت استدر دامنی‌ که چین نزند دست چنگ زن
خمخانه‌ها به ‌گردش چشمت نمی‌رسدامشب محرفی به دماغ فرنگ زن
بیدل شکست شیشهٔ دل نیز عالمی‌ستساز جنون‌کن و قدحی در ترنگ زن