گنج

غزل شمارهٔ ۲۴۷۱

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: یدن۱۴ بیت
آن عجز شهیدم‌ که به صد رنگ تپیدنخونم نزند دست به دامان چکیدن
بی وضع رضا بهره ز هستی نتوان برداز خاک‌ که چیده‌ست‌ گهر جز به خمیدن
دندان طمع تیز مکن بر هوس ‌گنجاز مو‌ج چه حرفست لب بحرگزیدن
وحشت نسبان درگرو خانه نباشندمانع نشود چشم‌، نگه را ز رمیدن
از دل به خیال آنهمه مغرور مباشیدتاکی‌گل عکس از چمن آینه چیدن
هر جاست سری نیست‌گریزش زگریباندر چاه میفتید ز رفعت طلبیدن
تاکی چو نگه در هوس‌آباد تخیلیک رشتهٔ موهوم به صد رنگ تنیدن
سر رشتهٔ وصلش زکف جهد برون‌ستکس پیش ره عمر نگیرد به دویدن
طاووس من و داغ فسردن چه‌ خیالستبر بال وپرم دوخته صد چشم پریدن
کس مانع جولان ره عجز نگرددنتوان قدم سایه به ‌شمشیر بریدن
آن فاخته‌ام‌ کز تپش سعی جنونماز طوق چو زنجیر توان ناله شنیدن
گر نشئهٔ نیرنگ تماشای تو این استاز حیرت آیینه توان باده کشیدن
حیرت به دلم جرات انداز تپش سوختچون‌گوهر ازین قطره چکیده‌ست چکیدن
ابنای زمان منفعل چین جبین‌اندبیدل ثمر عطسه دهد سرکه چشیدن