گنج

غزل شمارهٔ ۲۴۶۷

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: ودن۱۰ بیت
خلقی‌ست غافل اینجا از کشتن و درودنچون خوشه‌ های‌ گندم صد چشم و یک غنودن
گل‌ کردن حقیقت چندین مجاز جوشاندبر خویش پرده‌ ها بست این نغمه از سرودن
گر نوبهار هستی این رنگ جلوه داردنتوان زد از خجالت‌ گل بر سر نمودن
آن به‌ که همچو طاووس از بیضه بر نیاییچشم هزار دام‌ست در راه پر گشودن
رفع صداع هستی در سجده صندلی داشتبر عافیت تنیدیم آخر زجبهه سودن
گوش از فسانهٔ ما پیش از تمیز بربندحرف زبان شمعیم داغ دل شنودن
ای حرص جبهه‌واری عرض حیا نگهدارتاکی به رنگ سوهان سرتا قدم ربودن
سیلاب خانه اینجا تشویش رفت و در بستغارتگری ندارد آیینه جز زدودن
تحقیق موج بی‌آب صورت نمی‌پذیرداز خویش نیز خالیست آغوش‌ بی‌تو بودن
بر رشتهٔ تعلق چندین مپیچ بیدلجز درد سر ندارد از موی سر فزودن