گنج

غزل شمارهٔ ۲۴۵۵

وزن: فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن (مقتضب مثمن مطوی مقطوع)قافیه: دگردن۱۳ بیت
گر به خون مشتاقان تیغ او کشد گردنتا قیامت از سرها جای مو دمد گردن
موجها نفس دزدید تا گهر به عرض آمدکرده‌ام سری تعمیر از شکست صد گردن
حرص افسر آرایی سر به سنگ می‌کوبدسجده مفت راحتها گرکند مدد گردن
هر چه دارد این مزرع برگ و ساز تسلیم استتخم می‌دماند سر ریشه می‌دود گردن
انتخاب این مسلخ قطعه‌های همواری‌ستپشت و سینه تا باشد کس نمی‌خرد گردن
کارگاه استعداد می‌کند چها ایجادخاک جبهه می‌بندد شعله می‌کشدگردن
زاهد از چنین دستار دست عافیت بردارخواهدت شکست آخر زیر این سبدگردن
ای وبال پیدایی هستی است و رسواییاز تو چند بردارد بار نیک و بدگردن
راه عافیت پویی رخش خودسری پی کنمنزلت سر دار است‌گر شود بلدگردن
گل قیامت چیدن در شکفتگی داردغنچه‌گرد و ایمن باش خنده می‌زندگردن
سرکشان دم افلاس رو به نقش پا دارندهر قدر تهی‌گردد شیشه خم‌کندگردن
خاک ما سر مویی از زمین نمی‌بالدیا رب ازکجا آورد این هزار قدگردن
تیغ برکف استاده‌ست صرصر اجل بیدلهمچو شمع در هر جا سر برآوردگردن