گنج

غزل شمارهٔ ۲۴۵۳

وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)قافیه: اهکردن۱۱ بیت
چقدر بهار دارد سوی دل نگاه کردنبه خیال قامت یار دو سه سرو آه ‌کردن
کس از التفات خوبان نگرفت بهره آسانره سنگ می‌گشاید به دل تو راه ‌کردن
ز قبول و ردّ میندیش‌ که مراد سایل اینجادم جرأتی‌ست وقف لب عذرخواه ‌کردن
به غرور جاه و شوکت ز قضا مباش ایمنکه به تیغ مرگ نتوان سپر از کلاه‌ کردن
ز مآل هستی آگه نشدند سرفرازانکه چو شمع باید آخر ز مناره چاه‌ کردن
به جهان عجز و قدرت چه حساب دارد این‌هاتو و صدهزار رحمت من و یک‌ گناه‌ کردن
بر صنع بی‌نیازی چقدر کمال داردکف خاک برگرفتن ‌گل مهر و ماه‌ کردن
به محیطت او فکنده‌ست عرق تلاش هستیچو سحاب چند خواهی به هوا شناه ‌کردن
اگر آگهی ز مهلت مکش انتظار فرصتهمه بی‌گه است باید عملت پگاه‌ کردن
ز ترانه‌های عبرت به‌همین نوا رسیدمکه در آینه نخواهی به نَفَس نگاه‌ کردن
ز معاشران چو بیدل غم لاله‌ کرد داغمبه چمن نمی‌توان رفت پی دل سیاه ‌کردن