گنج

غزل شمارهٔ ۲۴۵

کوتاه نیست سلسلهٔ دود آه ماآشفتگی به زلف که وا کرد راه ما؟
صاف طرب ز هستی ما دُرد کلفت استدارد نفس چو آینه، روز سیاه ما
در یاد جلوهٔ تو دل از دست داده‌ایمنوحیرت است آینهٔ کم‌نگاه ما
زین باغ، سعی شبنم ما، داغ یأس بردبرگی نیافتیم که گردد پناه ما
از دستگاه آبله، اقبال ما مپرسدر زیر پا شکست ضعیفی، کلاه ما
چون اشک، سر در آبله پیچیده، می‌رویمخاراست اگر همه مژه ریزی به راه ما
حیرت گداخت، شبنم اشکی بهار کردباری در این چمن، نفسی زد نگاه ما
هرجا رسیده‌ایم، تری موج می‌زندعالم، طلسم یک عرق است از گناه ما
در عالمی که پیش رود دعوی حسدیارب! مباد غفلت ما کینه‌خواه ما
بیدل! ز بس‌که بی‌اثر عرض هستی‌امگردی نکرد در دل آیینه، آه ما