غزل شمارهٔ ۲۴۳۸
بر خط ترک طلب گر راه خواهی یافتنپشت دست و روی دست الله خواهی یافتن
جستجوی هر چه باشد مدعا خاص است و بسگر گدا جویی سراغ شاه خواهی یافتن
هر قدر سیر گریبانت چو شمع آید به پیشیوسف خود را مقیم چاه خواهی یافتن
ترک مطلب گیر مطلوبت نرفتهست از کنارهر چه خواهی چون شدی آگاه خواهی یافتن
تا به پیشانی از ابرو راه مقصد دور نیستگر هلال آید به چشمت ماه خواهی یافتن
احتیاطت گر نباشد خضر راه عافیتهر قدم آبت به زیرکاه خواهی یافتن
شرم دار ای ذره تا کی هستی موهوم راگاه گم خواهی نمودن گاه خواهی یافتن
هرچه یابی اختیاری نیست در تسلیم کوشمرگ را چون زندگی ناگاه خواهی یافتن
روز تا پیش است گامی میزن و میرفته باشراحت منزل همان بیگاه خواهی یافتن
پوچ بافان امل را هر قدر وا میرسیرشتهٔ ماسورهٔ جولاه خواهی یافتن
موج و گوهر در تلاش ساحلند آگاه باشطالب و واصل همه در راه خواهی یافتن
زین بلند و پست اگر گیری عیار اعتباردست و گردن را ز پا کوتاه خواهی یافتن
حال و استقبال دنیا انفعالی بیش نیستخواه حاصلکرده باشی خواه خواهی یافتن
گر به عزم منزل تحقیق خواهی زد قدمهر چه اندیشی غبار راه خواهی یافتن
بیدل از انجام و آغاز چراغ زندگیبیتکلف اشک و داغ و آه خواهی یافتن