غزل شمارهٔ ۲۴۰۵
ای التفات نام تو گیرایی زبانذکرت انیس خلوت تنهایی زبان
حیرت نوای زیر و بم ساز قدر تواخفایی خموشی و افشایی زبان
هرچند ما ومن به صد آهنگگلکندنبود خلل به معنی یکتایی زبان
تا بوی خیر و شر بری از گلشن خیالبرکگلی نرُست به رعنایی زبان
این چار سو که مرکز سودای ما وتوستدارد دکانی از نفس آرایی زبان
خاموشی است مطرب ساز خروش ماجزگوش نیست مایهٔ گویایی زبان
رمز چه مدعا که به افشا نمیکنداز یک ورق خیال معمایی زبان
عالم به حسن خلق توانکرد صید خویشدام وکمند نیست بهگیرایی زبان
موجیکه باد شوخیاش آسود،گوهر استدل طرح میکند انشایی زبان
بیدل به حرف و صوت حقیقت نمیخرندهذیان نواست جرات سودایی زبان