گنج

غزل شمارهٔ ۲۳۶۶

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: انداریم۱۲ بیت
تا خامه‌وار خود را از سعی وا نداریممژگان قدم شمار است هر چند پا نداریم
ناموس بی نیازی مهر لب سوالستکم نیست حاجت اما طبع‌ گدا نداریم
بر ما نفس ستم‌ کرد کز عافیت بر آوردچون بوی‌گل به هر رنگ تاب هوا نداریم
باید چو موج‌ گوهر آسوده خاک گشتندر ساحلیم اما غیر آشنا نداریم
زین خاکدان چه لازم بر خاستن به منتای سایه خواب مفتست ماهم عصا نداریم
عنقا دماغ امنیم درکنج بی‌نشانیفردوس هم ندارد جایی‌که ما نداریم
مهمانسرای دنیا خوان گستر نفاق استبر هم خوریم یاران دیگر غذا نداریم
در گوش ما مخوانید افسانهٔ اقامتخواب بهار رنگیم پا در حنا نداریم
نیرنگ وهم ما را مغرور ما و من‌ کردگر هوش در گشاید کس در سرا نداریم
ناقدردان رازیم از بی تأملی‌هاعریانی آنقدر نیست بند قبا نداریم
آیینه گرم دارد هنگامهٔ فضولیآن جلوه بی‌نقاب است یا ما حیا نداریم
زین تنگیی‌که دارد بیدل بساط امکانناگشته خالی از خویش امید جا نداریم