غزل شمارهٔ ۲۲۲
تا در این گلزار چون شبنم گذر داریم مابادهای در جام عیش از چشم تر داریم ما
سهل نبود در محیط دهر پاس اعتبارآبرویی چون گهر همراه سر داریم ما
چون صدا هرچند در دام قفس واماندهایماز شکست خاطر خود، بالوپر داریم ما
کی به سیل گفتگو بنیاد ما گیرد خلل؟کوه تمکین، خانهای از گوش کر داریم ما
کس به تیغ سرکشی با ما نمیگردد طرفاز زمینگیری چو نقش پا سپر داریم ما
شعلهٔ ما فال خاکستر زد و آسوده شدای هوس! بگذر، سری در زیر پر داریم ما
رنگ ما از خاکساری برنمیدارد شکستچون علَم، گردی ز میدان ظفر داریم ما
از دل گرمی توان در کائنات آتش زدنساز چندین گلخنیم و یک شرر داریم ما
ناله را ای دل به باد غم مده، این رشتهایستکز پی شیرازهٔ لخت جگر داریم ما
فتنهها از دستگاه زندگی گلکردنیستاز نفس، صبح قیامت در نظر داریم ما
میرسیم آخر همان تا نقش پای خود چو شمعگر سِراع رنگهای رفته برداریم ما
بیدل اندر جلوهگاه چین ابروی کسیکشتیِ نظّاره در موج خطر داریم ما