گنج

غزل شمارهٔ ۲۲۰

عمری‌ست گرد گردش رنگ خودیم ماچون آسیا فلاخن سنگ خودیم ما
در یاد زندگی به عدم ناز می‌کنیمرنگ حنای رفته ز چنگ خودیم ما
فرصت کجاست تا به تظلم جنون کنیمدنباله‌ای ز گرد ترنگ خودیم ما
فکر وقار و خفّت کس در خیال کیست؟کم نیست گر ترازوی سنگ خودیم ما
کو دور آسمان و کجا گردش زمان؟سرگشته‌های عالم بنگ خودیم ما
از هم گذشته است پی کاروان عمرواماندهٔ شتاب و درنگ خودیم ما
نخجیرگاه عجز رهایی‌کمند نیستهم خود ز رنگ جستهْ پلنگ خودیم ما
ای شمع‌! عافیتکده‌، تسلیم نیستی‌ستکشتی‌نشین کام نهنگ خودیم ما
رسواییی به فطرت ناقص نمی‌رسدمجنون‌قبا ز جامهٔ تنگ خودیم ما
از صنعت مصور رنگ حنا مپرسدلدار گل به دست فرنگ خودیم ما
کس محرم ادبگه ناموس دل مبادجایی رسیده‌ایم که ننگ خودیم ما
تا زنده‌ایم تاب و تب از ما نمی‌رودبیدل! به دل خلیده خدنگ خودیم ما