گنج

غزل شمارهٔ ۲۱۵۷

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ندارم۱۰ بیت
مقیم وحدتم هر چند در کثرت وطن دارمبه دریا همچو گوهر خلوتی در انجمن دارم
نفس می‌سوزم و داغی به حسرت نقش می‌بندمچراغی می‌کنم خاموش و تمهید لگن دارم
حریف وحشت من نیست افسون زمینگیریکه در افسردگی چون رنگ صد دامن شکن دارم
کدام آهو به بوی نافه خوابانده‌ست داغم راکه تا یاد سویدا می‌کنم سیر ختن دارم
نفس تا هست سامان امیدم کم نمی‌گرددتخیل مشربم می در خم و گل در چمن دارم
ز درس ما و من بحث جنونی غالب است اینجاکه هر جا لفظ پیداییست بر معنی سخن دارم
قفس پروردهٔ رنگم به این ساز است آهنگمچه عریانی چه مستوری همین یک پیرهن دارم
بیا ای شوق تا از خاک گشتن سر کنم راهی [؟؟]در آن کشور قماش نیستی باب است و من دارم
ز اسبابم رهایی نیست جز مژگان به هم بستندر این محفل به چندین شمع یک دامن زدن دارم
حجاب آلود موهومی‌ست مرگ و زندگی بیدلازین کسوت ‌که دیدی گر برون آیم کفن دارم