غزل شمارهٔ ۲۱۳
هم آبله هم چشم پر آب است دل ماپیمانهٔ صد رنگ شراب است دل ما
غافل نتوان بود از این منتخب رازهشدار! که یک نقطه کتاب است دل ما
باغی که بهارش همه سنگ است، دل اوستدشتی که غبارش همه آب است، دل ما
ما خاک ز جا بردهٔ سیلاب جنونیمسرمایهٔ صد خانهخراب است دل ما
پیراهن ما کسوت عریانی دریاستیک پرده تُنُکتر ز حباب است دل ما
در بزم وصالت که حیا جام بهدست استگر آب شود، بادهٔ ناب است دل ما
منظورِ بتان هرکه شود حسرتش از ماستیار آینه میبیند و آب است دل ما
تا آینه باقیست همان عکس جمال استای یأس! خروشی، که نقاب است دل ما
تا چشم گشودیم به خویش، آینه دیدیمدریاب که تعبیرِ چه خواب است دل ما؟
ای آه اثرباخته آتشنفسی چند؟خون شو! که ز دست تو کباب است دل ما
یارب نکشد خجلت محرومی دیدارعمریست که آیینه خطاب است دل ما
آیینه همان چشمهٔ توفانِ خیالیستبیدل چه توان کرد؟ سراب است دل ما