گنج

غزل شمارهٔ ۲۰۹۸

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: وشدم۱۲ بیت
در گلستانی که محو آن‌ گل خودرو شدمچشم تا واکردم از خود چون مژه یک سو شدم
نشئهٔ آزادی من آنقدر ساغر نداشتگردش رنگی به عرض شوخی آمد بو شدم
هرکه می بینم به وضع من تامل می‌کندازقد خم‌گشته خلقی را سر زانو شدم
کاش اوج عزتم با نقش پا می‌شد بدلآسمان ‌گل‌ کردم و با عالمی یک رو شدم
آسمان ساز سلامت نیست وضع ما و منعافیت‌ها رقص بسمل شد که‌ گفت‌وگو شدم
ت‌ر‌جمان عبرتم از قامت پیری مپرستا فنا رنگ اشارت ریخت من ابرو شدم
وحشتم آخر ز زندانگاه دلتنگی رهاندخانه صحرا گشت از بس دیدهٔ آهو شدم
یادم آمد در رهت ذوق به سر غلتیدنیهمچو اشک خویش از سر تا قدم پهلو شدم
درس بلبل از سواد نسخهٔ‌ گل روشن استاز لبت حرفی شنیدم‌ کاینقدر خوشگو شدم
در چه فکر افتاده‌ام یارب‌ که مانند هلالتا سری پیدا کنم اول خم زانو شدم
در دل هر ذره‌ام توفان دیدار است و بسجوهر آیینه دارم تا غبار او شدم
کاستنهای من بیدل به درد انتظارهست پیغامی به آن گیسو که من هم مو شدم