غزل شمارهٔ ۲۰۹۶
خاک بودم آب گشتم گِل شدمعالَمی گُل کردم آخر دل شدم
غیرتِ حسن اقتضای شرم داشتلیلیِ بیپردهٔ محمل شدم
تشنه کامِ امن بودم زین محیطخاک مالیدم به لب ساحل شدم
جوهرِ تیغش پرِ طاووس داشترنگها گل کرد تا بسمل شدم
نغمهها دارد مقاماتِ ظهوراو غنا ورزید و من سایل شدم
بس که کردم عقدهٔ اوهام جمعخوشهٔ این کشتِ بیحاصل شدم
در من و او غیرِ حق چیزی نبودفرقی اندیشیدم و باطل شدم
همچو اشکم لغزشی آمد به پیشگامِ اول محرمِ منزل شدم
ناخنِ تدبیر پیدا کرد وهمبیدل اکنون عقدهٔ مشکل شدم