گنج

غزل شمارهٔ ۲۰۵۹

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)قافیه: تکردم۱۴ بیت
نه عبادت‌، نه ریاضت کردمباده‌ها خوردم و عشرت کردم
میهمان‌ کرمی بود خیالبا فضولی دو دم الفت کردم
هر چه زین مایده‌ام پیش آمدنعمتی بودکه غارت کردم
خلق در دیر و حرم تک زد و مندل آسوده ن‌بارت‌کردم.
گردم از عرصهٔ تشویش گذشتآنسوی حشر قیامت‌کردم
خاک را عرش برین نتوان‌کردترک خود رایی همت ‌کردم
عافیت تشنهٔ بیقدری بودسجده بر خاک مذلت کردم
آگهی رنج پشیمانی داشتعیبها در خور غفلت‌کردم.
بی ‌دماغ من ما و نتوان زیستتن زدم‌، خواب فراغت کردم
شوق بی‌مقصد و، دل بی‌پرواخاک بر فرق ندامت کردم
تا شدم منحرف از علم و عملسیرکیفیت رحمت کردم
مغفرت مزد معاصی بوده‌ستکیست فهمد که چه خدمت‌ کردم
هیچم ازکرده و ناکرده مپرسیاد آن چشم مروت‌ کردم
هرچه از دست من آمد بید‌لهمه بی‌رغبت و نفرت‌کردم