غزل شمارهٔ ۲۰۲۰
شب جوش بهاری به دل تنگ شکستمگل چید خیال تو و من رنگ شکستم
مژگان بهم آوردم و رفتم به خیالتپرهیز تماشا به چه نیرنگ شکستم
خلوتکدهٔ غنچه طربگاه بهار استدر یاد تو خود را به دل تنگ شکستم
هر ذره بهکیفیت دل مست خروشیستاین شیشه ندانم به چه آهنگ شکستم
بیبرگیام ازکلفت افسرده دلیهاستدستی که ندارم ته این سنگ شکستم
آخر به در یاس زدم حلقهٔ پیریفریاد که نی چنگ شد و چنگ شکستم
خون گشتن دل باعث واماندگیام بودتا آبلهای در قدم لنگ شکستم
گرد هوسی چند نشاندم به تغافلکونین صفی بود که بیجنگ شکستم
شبگیر سرشک اینهمهکوشش نپسندددر لغزش پا منزل و فرسنگ شکستم
در بزم هوس مستی اوهام جنون داشتصد میکده مینا به سر سنگ شکستم
از ششجهتم گرد سحر آینهدار استچون شمع چهگویم چقدر رنگ شکستم
خون در جگر از شیشهٔ خالی نتوان کردبیدرد دلی داشتم از ننگ شکستم
بیدل نکشیدم الم هرزه نگاهیآیینهٔ راحتکدهٔ رنگ شکستم