گنج

غزل شمارهٔ ۲۰۱۸

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: انبوددردستم۱۲ بیت
شب از یاد خطت سر رشتهٔ جان بود در دستمز موج گل رگ خواب گلستان بود در دستم
به غارت رفته‌ام تا ازکفم رفته‌ست‌گیراییچو بوی‌گل نمی‌دانم چه دامان بود در دستم
فراهم تا نمودم تار و پود کسوت هستیبه رنگ غنچه یک چاک‌گریبان بود در دستم
کف پایی نیفشاندم به عرض دستگاه خودوگر نه یک جهان امید سامان بود در دستم
نفس در دل‌گره‌کردم به ناموس وفا ور نهکلید نالهٔ چندین نیستان بود در دستم
سواد عجز روشن‌کردم و درس دعا خواندمدرین مکتب همین یک خط شبخوان بود در دستم
ز جنس‌ گوهر نایاب مطلب هر چه ‌گم‌کردمکف افسوس فرصت نقد تاوان بود در دستم
پر افشانی ز موج‌ گوهرم صورت نمی‌بنددسر این رشته تا بودم پریشان بود در دستم
سواد دشت امکان داشت بوی چین‌ گیسوییاگر نه دامن خود هم چه امکان بود در دستم
به سعی نارسایی قطع امید از جهان‌کردمتهی دستی همان شمشیر عریان بود در دستم
چو صبح ازکسوت هستی نبردم صرفهٔ چاکیچه سازم جیب فرصت دامن افشان بود در دستم
شبم آمد به‌کف بیدل حضور دامن وصلیکه ناخن هم ز شوقش چشم حیران بود در دستم