گنج

غزل شمارهٔ ۱۹۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: یرما۱۲ بیت
رنگ شوخی نیست در طبع ادب‌تخمیر ماحلقه می‌سازد صدا را نسبت زنجیر ما
مزرع بی‌حاصل جسم آبیار عیش نیستناله باید کاشتن در خاک دامنگیر ما
بی‌سبب چون سایه پامال دو عالم عبرتیمخواب کو تا مخملی بافد به خود تعبیر ما
نسخهٔ جمعیت دل گر به این آشفتگی‌ستنیست ممکن لب به‌هم آوردن از تقریر ما
سطری از مشق دبستان جنون آشفته نیستبر خط پرگار نازد حلقهٔ زنجیر ما
صبح از وهم نفس گر بگذرد شبنم کجاست؟غیر شرم اعتبار، آبی ندارد شیر ما
آخر از ناراستی با دورِ گردون ساختیمبس‌که کج بود از کمان بیرون نیامد تیر ما
آرزوها در طلسم لاغری می‌پروردخانهٔ صیاد یعنی پهلوی نخجیر ما
انتظار رنگ‌های رفته می‌باید کشیدخامهٔ نقاش مژگان ریخت در تصویر ما
حسرت منزل جنون‌ایجاد چندین جستجوستشام گردد صبح تا کوته شود شبگیر ما
در بنای رنگ ما گرد شکست امروز نیستابروی معمار چینی داشت در تعمیر ما
عبرت‌انشا بود بیدل نسخهٔ ایجاد شمعاز جبین بر نقش پا زد سرخط تقدیر ما